تبليغاتX
مهدویت و نهضت انتظــــار
مهدویت و نهضت انتظــــار
o
خانه آرشیو عناوین مطالب وبلاگ RSS
JavaScript Codes

خاکبوس تمام شهیدان...
موضوع: جمعه هجدهم فروردین 1391 11:29

شبی نشستم و گفتم دو خط دعا بنویسم
دعا به نیت دفع قضا بلا بنویسم
زهم دلان سفر کرده ام سراغ بگیرم
به کوچه کوچه زلف تو نامه ها بنویسم
صدای پای قلم را شنید کاغذ وگفتم
قلم به لیغه گذارم وبی صدا بنویسم
دعا وشکوه به هم تاب خورد ومن متحیر
کدام را ننویسم کدام را بنویسم
دو قطره خون زلبت بر دوات تشنه ام افتاد
که من به یاد شهیدان کربلا بنویسم
تو خود نشانه محضی تو خود دعای مجسم
برای چون تو عزیزی چرا چرا بنویسم...

نوشته شده توسط منتظران صبح ظهور | لینک ثابت |

تبریک سال نو
موضوع: سه شنبه یکم فروردین 1391 19:2

 سلام

سلامی بهاری خدمت دوستان عزیز که همیشه من رو با نظرات مورد لطف خودشون قرار میدند. 

  ســـــــــال 1391  مــــــبـــارکـــــــــ  بـــــــــــاد 

 غـــروبـــــــ  غــمـت را بـــــه هــــر قـیـــمـتــی خـریـــدارم

چـــــون طـلـوع شـــــادیـــهـایــــت را ازصـــــمـــــیـم

قـــــــلــــبـــــــ  آرزومـــنــدم

 دلـت شـاد و لـبـت خـنـدان بـمـانـد
برایـت عـمـرجـاویـدان بـمـانـد
خــدا را مـیدهم سـوگـنـد بـرعـشـق
هـرآن خـواهـی بـرایـت آن بـمـانـد
بـپـایـت ثــروتـی افـزون بـریـزد
کـه چـشـم دشمنت حـیران بـمـانـد
تنت سـالم سـرایت سـبز بـاشـد
برایـت زندگـی آسـان بـمـانـد

تـمـام فـصـل سـالـت عــیــد بـاشـد

چـراغ خـانـه ات تـابـان بـمـانـد

 امیدوارم سال خوبی در پیش داشته باشید

        هــر  روزتــان  نــــوروز     

نوشته شده توسط منتظران صبح ظهور | لینک ثابت |

بايد مردم را براى شركت در انتخابات تشويق كرد ( صحيفه امام ج‏20 ص 295 )
موضوع: پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 20:2

بسم الله الرحمن الرحیم

رحمت و رضوان خداوند بر حضرت امام خمینی که در آخرین روزهای زندگی پر از خیر و برکتشان با صلابت و هوشیاری کامل با بر کنار زدن مرحوم منتظری این انقلاب را از انحراف و شکست حفظ نمودند و ضربه ی محکمی برپیکره و تمام یاوه گوئیهای منافقین و لیبرالها که همه نوکری آمریکا را میکردند وارد نمودند و بعد از ایشان،با عنایات و توفیقات خداوند بحمدالله رهبر معزز انقلاب که در مکتب امام خمینی پرورش یافته اند با همان صلابت و بصیرت بدون کوچکترین اغماضی، همانگونه که ایشان فرمودند " که تا زنده هستم نخواهم گذاشت کوچکترین انحرافی در این انقلاب پیش آید" این انقلاب را رهبری وهدایت نموده اند وانشاء الله با عنایات و حمایتهای همه جانبه ی خداوند و امام زمان (عج) از ایشان و انقلاب و تبعیت کامل این مردم شریف و با بصیرت از رهبریهای داهیانه و عالمانه و شجاعانه، رهبر معزز،ایشان، نخواهند گذاشت که با ساده لوحی و بی بصیرتری افرادی ،این انقلاب به انحراف کشیده شود،و خائنین به اسلام و انقلاب ،ضربه ای باین مملکت و اسلام  ،وارد کنند .اما باعث تعجب است که چرا بعد از گذشت بیش از سی و سه سال از این انقلاب و دیدن آنهمه دشمنیهای آمریکا و اسرائیل و منافقین و لیبرالها که به گفته ی حضرت امام اینها از اسلام ضربه خورده اند،هنوز عده ای، راه مرحوم منتظری ساده لوح را در پیش گرفته و همان حرفها ی آن خبیثان از اسلام ضربه خورده را میزنند! البته جای تعجب نیست زیرا امام (ره) فرموده اند" تاريخ اسلام پر است از خيانت بزرگانش به اسلام".لذا این امت بیدار و آگاه انشاءالله به کوری چشم دشمنان اسلام حسب وظیفه شرعی و عرفی و عقلی ، یکپارچه و منسجم در انتخابات آتی مجلس شرکت خواهد نمود تا امید کسانیکه چشم طمع به این انقلاب دوخته اند به نا امیدی تبدیل کند.در پایان لازم است که توجه امت شهید پرور و انقلابی ایران را به فرامین امام خمینی (ره) و امام خامنه ای جلب کنم :

«از آغاز انقلاب تا كنون، يكى از اهداف شوم و پليدى كه همواره مورد توجه استكبار جهانى و نوكران خارجى و داخلى آنان بوده است دور كردن مردم از صحنه‏هاى انقلاب و گسستن پيوندهاى پولادين آنان با آرمانهاى اجتماعى- سياسى اسلام بوده است؛ كه در راه تحقق آن به انواع حيله‏ها و ترفندهاى گوناگون متوسل شده‏اند؛ كه بحمد اللَّه سرشان به سنگ خورده است؛ و ملت پيروز و سرافراز ايران با نمايش قدرت عظيم خود در حوادث گوناگون انقلاب اين حقيقت و واقعيت را به اثبات رسانيده و نشان داده‏اند كه از درياى خروشان وحدت و انسجام آنان چيزى كم نشده و نخواهد شد. وجهانخواران ان شاء اللَّه تا ابد حسرت گسستن اتحاد مقدس مردم ما را به گور خواهند برد »  صحيفه امام، ج‏21، ص: 10                    

«شما ائمه جمعه موظفيد براى جلوگيرى از شيطنت‏هايى كه اينها مى‏كنند و مى‏گويند مردم اعراض كرده‏اند و در انتخابات شركت نمى‏كنند، مردم را به شركت در انتخابات دعوت كنيد و مردم نيز ثابت كنند كه اعراض نكرده‏اند و با شركتشان در انتخابات ثابت كنند كه از اسلام رويگردان نيستند. اسلام چيزى نيست كه كسى بتواند از آن رويگردان باشد» صحيفه امام   ج‏17  ص 106»  

«و اما مسأله انتخابات آينده از اهم امورى است كه مسئوليت آن با همه ماست. و توجه داريد كه دشمنان اسلام در نظر دارند كارى بكنند كه انتخابات درست صورت نگيرد و از دست مسلمانها و متعهدين خارج شود ».صحيفه امام    ج‏18   ص 196   

« یکی از جاهائی که مردم میتوانند حضورشان را نشان دهند،همین انتخابات است،نه از حالا،از مدتی قبل شروع کرده اند؛که شاید کاری کنند که در این انتخابات، حضور مردم کم شود،میشنوید دیگر،میبینیدِّ؛حالا در آنمقداری که به گوش مردم میرسد،به چشم مردم میرسد،در مطبوعات و در رسانه های گوناگون،دشمنان ما از پیاده نظامشان که همه جا پخشند،اینجاهم هستند،بیرون هم هستند،همه تلاششان این است که کاری کنند که مردم در این انتخابات شرکت نکنند،من با تجربه ای که از رفتار این مردم دارم،و به اعتمادی که به لطف خدای متعال دارم،پیش بینی میکنم که به لطف الهی ،به فضل الهی،به حول و قوه الهی،حضور مردم در این انتخابات  یک حضور دشمن شکن خواهد بود،و با این انتخابات خون تازه ای به پیکر انقلاب و کشور و نظام جمهوری اسلامی دمیده خواهد شد» امام خامنه ای

برای سلامتی و طول عمر باخیر و برکت حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای صلوات

نوشته شده توسط منتظران صبح ظهور | لینک ثابت |

اربعین و مرور مصائب عاشورا
موضوع: پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 9:25

اینک قریب چهل روز از غروب غم فزای شهادت شقایق‌ها می‌گذرد؛ و اینک از صدای نحص شلاق خزان بر پیکر آلاله‌ها، اربعینی می‌گذرد و اسارت، سیلی، غربت، فریاد و بیدارگری سهم حاملان پیغام قاصدک های عترت و عظمت شد.

از آن روز تا امروز چهل روز در سوگ ابرمردی نشستیم که حیات اسلام مدیون رگ‌های پاره پاره اوست. قصه سر و نیزه، قصه لب‌های خونین و قرآن، قصه سیلی و صورت گلگون کودک غمگین و تمام حقیقت هایی که هر سال از پرده چشمان ما می گذرد را شنیده ایم.

اربعینی با دختر کوچک حسین (ع) مهر را در آغوش گرفتیم، ناله زدیم، درد دل‌ها گفتیم و شکوه‌ها روانه کردیم. اربعینی از عمق جان، فریاد یا حسین کشیدیم، بر سینه زدیم و خنده را حرام کردیم.

کربلا؛ این خارستان خشک و بی‌آب، دریای انسانیت و کمال است، اقیانوس بی کرانه‌ای است که در آن گوهر همه عظمت‌ها و خوبی‌ها به رنگ مظلومیت، یافتنی است؛ اما غواص قهار می‌طلبد. و هر کدام به فراخور حالمان از کربلا، محرم، عاشورا و اربعین، برداشتی داریم و بر اساس آن قضاوتی ....

در زیارت اربعین پیرامون فلسفه آن آمده است:

(و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک عن الجهاله و حیره‌الظلاله) : حسین علیه السلام خون قلبش را به آستان الهی هدیه داد تا بندگان را از ظلمت جهل و نادانی و حیرت گمراهی رهایی بخشد.

و شیعه همیشه و در تمامى روزهاى سوگوارى حضرت سیدالشهداء علیه ‌السلام و از آن جمله روز اربعین آن حضرت، در زیارت و اقامه ماتم و عزادارى کوتاهى نکرده و از اینجاست که امام حسن عسکرى ‏علیه‏‌السلام زیارت اربعین را از علایم ایمان شمرده است.

آرى، تنها زیارت اربعین سیدالشهداء علیه‏ السلام است که مؤمن خالص را از دیگران تمیز مى‏دهد، و دوستان اهل بیت‏ علیهم‏ السلام را از غیر آنان جدا مى ‌کند. و مؤمن واقعى کسى است که نگذارد آثار نهضت‏ حسین ‏علیه‏ السلام فراموش شود و در قدردانى و شرکت در هدف آن حضرت کوتاهى نورزد.

پیروان و دوستان امام حسین ‏علیه‏ السلام امیدوارند تا از این طریق مشمول این حدیث نبوى شوند که جابر بن عبدالله انصارى - از صحابه رسول خداصلى الله علیه و آله و سلم و نخستین زائر قبر حضرت ابا‏‌عبدالله در اولین اربعین سیدالشهداء روایت کرده است: «کسى که قومى را دوست دارد با آنها محشور مى ‌شود و کسى که عمل قومى را دوست دارد با ایشان شریک مى‌‏باشد».


نوشته شده توسط منتظران صبح ظهور | لینک ثابت |

آشنایی که با او غریبه ایم
موضوع: چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 13:31

سعید ثعلبی همان رزمنده شجاعی است که این روزها به دلیل ضایعه شیمیایی و خس خس گلویش به ناچار از کپسول اکسیژن استفاده می کند.


به نقل از این رزمنده عزیز:

... قبل از مجروحیت ام، در عملیات بیت المقدس برای آزادی خرمشهر از ناحیه دست چپ زخمی شدم و یک بار دیگر دچار موج انفجار شده بودم، با این همه دوباره به جبهه برگشتم. سال 62 در عملیات خیبر شیمیایی شدم.

... سال 65 نیز در شلمچه دچار مجروحیت شیمیایی عامل گاز اعصاب شدم. عراقی ها بعد از این که فاو را گرفتند، می خواستند شلمچه را هم بگیرند که ما آنجا بودیم. برای همین هواپیماها آمدند و ده تا ده تا بمب های گاز اعصاب ریختند. ما توی سنگرمان بودیم، رفتیم ماسک زدیم اما دیگر فایده ای نداشت. سه نفر بودیم که هر سه تشنج کردیم... و ...

برای بهبود حال این رزمنده شیمیایی عزیز سه صلوات بفرستید.

ماهنامه فرهنگی، اجتماعی آشنا | نیمه دوم مرداد ماه 1390 | شماره 171

نوشته شده توسط منتظران صبح ظهور | لینک ثابت |

خشوع
موضوع: یکشنبه هجدهم دی 1390 13:2

ü    اسلام به كيفيت بيشتر توجه دارد يا به كميت ؟

 

در مواردي اسلام به كميت توجه دارد ، نظير تعداد نفراتي كه در نماز جماعت حاضر مي شوند كه هر جماعتي نفراتش بيشتر باشد ، ثوابش بيشتر است .

در مواردي به كيفيت توجه دارد ، نظير انفاق به محرومان كه مقدارش مهم نيست ، بلكه اخلاص در آن مهم است .

"و يطعمون الطعام علي حبه"  مقدار غذايي كه اهل بيت به يتيم ، مسكين و اسير دادند زياد نبود ، اما خالصانه بود .

گاهي هم كيفيت مطرح است و هم كميت . مثلاً قرآن درباره ذكر خدا ، هم مي فرمايد :

"اذكروا الله ذكراً كثيرا") سوره احزاب ، آيه41 / خدا را بسيار ياد كنيد(

و هم مي فرمايد : "في صلوتهم خاشعون") مؤمنان در نمازشان خشوع دارند.)

نوشته شده توسط منتظران صبح ظهور | لینک ثابت |

بازخوانی نقش عمّار ياسر در جنگ صفين (نهم صفر سالروز شهادت عمار گرامی باد)
موضوع: دوشنبه دوازدهم دی 1390 13:46

رهبر انقلاب در سخنان 5 مرداد 1388 خود در ديدار اعضای دفتر رهبری و سپاه حفاظت ولى امر، به نقش نخبگان بابصيرت در تبيين حقايق در فضای جامعه اشاره كرده و برای نمونه از مجاهدت عمار ياسر در برابر جنگ روانی معاويه در نبرد صفين ياد كردند.{بشنويد http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/link_audio.gif}
گوشه‌ای از تلاش‌های عمار در اين جنگ را به روايت مرحوم حجت‌الإسلام و المسلمين محمد محمدی اشتهاردی در كتاب "زندگی پرافتخار عمار ياسر" با اندكی تلخيص و در دو بخش مرور می‌كنيم:

گفتار قاطع عمّار در مجلس مشورت برای جنگ
هنگامی كه اميرمؤمنان علی عليه‌السلام در كوفه تصميم گرفت كه برای سركوبی معاويه و سپاه او به سوی صفّين حركت كند، مهاجران و انصار را كه با آن حضرت بودند، طلبيد و با آن‌ها درباره‌ی جنگ با معاويه به مشورت پرداخت و از آن‌ها نظرخواهی كرد. آن‌ها هر كدام جداگانه برخواستند و نظر خود را بيان نموند. عمّار ياسر نيز در ميان آن جمع بود و برخاست و پس از حمد و ثنای الهی چنين گفت: "ای اميرمؤمنان! اگر می‌توانی حتی يك روز به دشمن مهلت ندهی، اين كار را انجام بده. ما را قبل از آن‌كه آتش دشمنان بدكار شعله‌ور گردد و برای دوری و جدايی از ما هم‌رأی شوند، همراه خود روانه‌ی جبهه كن. آن‌گاه مخالفان را به سوی راه هدايت و رشد فراخوان. اگر پذيرفتند كه سعادتمند شده‌اند وگرنه، ناگزير با آن‌ها می‌جنگيم. فَوَاللهِ اِنَّ سَفْكَ دِمائِهِمْ، وَالْجِدَّ فی جِهادِهِمْ لَقُربَهٌ عِندَاللهِ وَ كَرامَهٌ مِنْهَ: سوگند به خدا! قطعاً ريختن خون آن‌ها و تلاش برای جهاد و نبرد با آن‌ها، موجب تقرّب و كرامت در پيشگاه الهی خواهد بود."

وجود عمّار، وسيله‌ی تشخيص حق از باطل
ابو نوح حِمْيَری پسرعموی "ذوالكَلاع" حِمْيَری بود؛ ولی ابونوح جزء سپاه اميرمؤمنان علی عليه‌السلام بود و ذوالكَلاع از سران لشكر معاويه بود. ذوالكَلاع علاوه بر شجاعت و سرداری، رئيس فاميل خود بود و اعضاء فاميلش به خاطر او به سپاه معاويه پيوسته بودند و همراه او با سپاه اميرمؤمنان علی عليه‌السلام می‌جنگيدند. ذوالكَلاع از عمروعاص شنيده بود كه پيامبر صلی‌الله‌عليه ‌و ‌آله ‌و ‌سلّم به عمّار ياسر فرموده است: "تَقتُلُكَ الفِئَةُ الباغِيَهِ: گروه متجاوز و ستمگر تو را می‌كشد!"
از اين رو شك و ترديد به دلش راه يافته بود كه عمّار در ميان كدام سپاه است، تا از اين راه به دست آورد كه آيا حق با سپاه علی عليه‌السلام است يا با سپاه معاويه. ذوالكَلاع تصميم گرفت اين موضوع را توسط پسرعمويش ابونوح كه از سربازان سپاه علی عليه‌السلام بود، پی‌جويی كند.
در يكی از روزهای جنگ، حضرت علی عليه‌السلام در ميان سپاه خود برای جنگ آماده می‌شدند كه ناگاه ديدند يك نفر از سپاه معاويه پيش آمد و صدا زد: "چه كسی مرا به ابونوح راهنمايی می‌كند؟" يكی از سربازان علی عليه‌السلام گفت: "من او را ديده‌ام. به او چه كار داری؟" در اين هنگام ذوالكَلاع، نقاب روی خود را كنار زد و سپاهيان علی عليه‌السلام او را شناختند كه پسرعموی ابونوح است. پس ابونوح را به او راهنمايی نمودند. ذوالكَلاع از ابونوح خواست كه من نيازی به تو دارم، از صف بيرون بيا تا با هم صحبت كنيم.
ابونوح گفت: "هرگز تنها نزد تو نمی‌آيم. شايد حيله‌ای در كار باشد كه می‌خواهی مرا به قتل برسانی. من با گروه خود می‌آيم." ذوالكَلاع پيشنهاد او را پذيرفت و به او اطمينان و ضمانت داد كه در حفظ جان او بكوشد. سرانجام ذوالكَلاع و ابونوح در گوشه‌ای از جبهه، با هم خلوت كردند. ذوالكَلاع به او گفت: "آمده‌ام در مورد چيزی كه مرا به شك انداخته، از تو سؤال كنم. من از قديم در عصر خلافت عمر بن خطّاب، از عمروعاص شنيدم كه می‌گفت: پيامبر صلی‌الله‌عليه ‌و ‌آله ‌و ‌سلّم به عمّار فرمود: گروه ستمگر تو را می‌كُشند. هم‌اكنون، اين سخن را به ياد "عمروعاص" آوردم. او در پاسخ من گفت: از پيامبر شنيدم كه فرمود: "يَلتَقی اَهْلُ الشّامِ وَ اَهلُ العراق و فی اِحْدَی الكَتيبَتَيْنِ الحقُّ وَ اِمامُ الهُدی و مَعَهُ عمّارُبنِ ياسِرٍ؛ مردم شام با مردم عراق برای جنگ رو در روی هم قرار می‌گيرند و حق و امام هدايت‌گر در ميان يكی از آن دو سپاه است. آن سپاهی كه عمّار ياسر در ميان آن است، حق می‌باشد."
ابونوح: آری سوگند به خدا عمّار در ميان سپاه ما (سپاه عراق) است.
ذوالكلاع: تو را به خدا سوگند می‌دهم، آيا عمّار در جنگ با ما جدّی است؟
ابونوح: آری، به پروردگار كعبه سوگند! او در جنگ با شما از من سخت‌تر است، با توجه به اين كه من دوست دارم كه همه شما به صورت يك نفر بوديد و من گردن شما را می‌زدم و تو را كه پسرعمويم هستی جلوتر از همه می‌كشتم.
ذوالكلاع: وای بر تو! با اين‌كه از خويشان نزديك ما هستی، چنين آرزويی داری! سوگند به خدا! من چنان نيستم كه نسبت به تو قطع رحم كنم و تو را بكشم.
ابونوح: خداوند به وسيله‌ی اسلام، خويشاوندی نزديك را بريد و خويشاوندی دور را نزديك كرد. (ميزان اسلام است، نه خويشاوندی) من با تو و اصحاب تو می‌جنگم؛ زيرا ما بر حق هستيم و شما بر باطل می‌باشيد.
ذوالكلاع: آيا ممكن است با من بيايی تا نزديك سپاه شام برويم و در آن‌جا موضوع وجود عمّار ياسر در سپاه علی و جدّيت او برای جنگ را به عمروعاص خبر دهی، تا شايد همين ملاقات موجب صلح بين دو سپاه گردد و من به تو امان می‌دهم و تحت ضمانت خودم تو را می‌برم تا كسی به تو آسيب نرساند...
ابونوح همراه ذوالكلاع نزد عمروعاص رفتند. ذوالكلاع به عمروعاص گفت: "آيا می‌خواهی با مردی كه ناصح و مهربان و واعظ و خردمند باشد، ديدار كنی تا از عمّار ياسر تو را خبر دهد و به تو دروغ نگويد؟" عمروعاص گفت: آری.
ذوالكلاع: آن مرد پسرعموی من، اين شخص (اشاره به ابونوح) است. عمروعاص به ابونوح رو كرد و (از روی طنز) گفت: "چهره‌ی ابوتراب (علی) را در سيمای تو می‌نگرم." ابونوح: من دارای سيمای محمد صلی‌الله ‌عليه ‌و ‌آله ‌و سلّم و اصحابش هستم؛ ولی تو دارای سيمای ابوجهل و فرعون می‌باشی.
در اين هنگام يكی از افراد سپاه شام تصميم گرفت تا ابونوح را بكشد، ولی ذوالكلاع نگذاشت... در اين وقت عمروعاص به ابونوح گفت: "تو را به خدا به من راست بگو! آيا عمّار ياسر در ميان شما است؟" ابونوح: من پاسخ تو را نمی‌دهم مگر اين‌كه به من بگويی چرا اين سؤال را می‌كنی؟ با اين‌كه در ميان ما از اصحاب محمد بسيارند كه با جدّيت با شما می‌جنگند؟
عمروعاص: از اين رو تنها از عمّار می‌پرسم كه از رسول خدا شنيدم فرمود: "اِنَّ عمّاراً تَقتُلُكَ الفِئَهُ الباغِيَهِ، وَ اَنّهُ لَيْسَ لِعمّارٍ اَنْ يُفارِقُ الحَقَّ وَ لَنْ تَأْكُلَ النّارُ مِنْ عمّارٍ شَيئاً؛ همانا عمّار را گروه ستمگر و متجاوز می‌كشند و عمّار هرگز از حق جدا نگردد و آتش دوزخ چيزی از وجود عمّار را نمی‌خورد!"
ابونوح: سوگند به خدای بزرگ! عمّار در ميان ما است و در جنگ با شما جدّی است. عمروعاص: به راستی او برای جنگ با ما جدّی است؟ ابونوح: آری به خدا سوگند! او در جنگ جمل به من خبر داد كه ما به‌زودی بر سپاه جمل پيروز می‌گرديم و ديروز به من گفت: "اگر سپاه شما (شام) آنقدر ما را سركوب كنند و تعقيب كنند كه تا نخل‌های سرزمين هَجَر (بحرين) عقب برانند، اطمينان داريم كه ما بر حق هستيم و شما بر باطل می‌باشيد. كشته‌های ما در بهشتند و كشته‌های شما در آتش دوزخ می‌باشند."
در اين هنگام عمروعاص از ابونوح تقاضا كرد تا عمّار ياسر را در مكانی نزديك بياورد تا با هم به صحبت بنشينند... سرانجام با ميانجی‌گری ابونوح، جلسه‌ای بين عمّار ياسر و عمروعاص، برقرار شد. در آن مجلس گفتگوی بسيار به ميان آمد. عمّار فريب چرب‌زبانی‌های عمروعاص را نخورد.
در فرازی از اين گفتگو آمده: عمّار به عمروعاص گفت: "آيا می‌توانی يك نمونه شاهد بياوری كه برای من روزی آمده باشد كه در آن خدا و رسولش را نافرمانی كرده باشم! انسان كريم، آن كسی است كه خدا او را گرامی بدارد. من ناچيز بودم، خداوند مرا ارجمند كرد. برده بودم، خداوند مرا آزاد نمود. ناتوان بودم، خداوند مرا نيرومند كرد. فقير بودم، خداوند مرا بی‌نياز كرد."

خوشحالی عمروعاص از كشته شدن عمّار و ذوالكلاع
سرانجام ذوالكلاع با اين‌كه حق برايش روشن شد، دنبال حق نرفت و در سپاه شام ماند و به دست سپاه علی عليه‌السلام كشته شد و بعد عمّار نيز كشته شد. در روايت آمده: هنگامی كه خبر شهادت عمّار ياسر و كشته شدن ذوالكلاع به عمروعاص رسيدس، بسيار خوشحالی كرده و به معاويه گفت: "وَالله يا مُعاوِيَهُ ما اَدْرِی بِقَتْلِ اَيُّهما اَنَا اَشَدُّ فَرَحاً...؛ سوگند به خدا ای معاويه! نمی‌دانم از كشته‌شدن كداميك از اين دو نفر (ذوالكلاع و عمّار) بيشتر خوشحالی كنم. اگر ذوالكلاع زنده می‌ماند تا عمّار كشته می‌شد، با همه‌ی قوم و فاميل خود، به سپاه علی عليه‌السلام می‌پيوست و شيرازه‌ی سپاه ما را از هم می‌گسست."

بگومگوی شديد عمروعاص و معاويه
عبدالله بن سُوَيد از فاميل‌های نزديك ذوالكلاع بود. او از عابدان زاهد عصرش بود ولی بر اثر ناآگاهی و فريب، در صف سپاه معاويه قرار داشت. او حديث عمروعاص را از ذوالكلاع شنيده بود كه پيامبر(ص) فرموده: گروه متجاوز عمّار را می‌كشند. عبدالله پس از شهادت عمّار دريافت كه گروه متجاوز همان سپاه معاويه است. از اين رو شبانه به سپاه اميرمؤمنان علی عليه‌السلام پيوست.
معاويه، برای عمروعاص پيام فرستاد و او را احضار كرد و به او گفت: "آيا هر چيزی كه از پيامبر شنيده‌ای، بايد نقل كنی؟ تو با نقل حديث از پيامبر، سپاه مرا تباه و حيران كرده‌ای." عمروعاص گفت: "من كه علم غيب نمی‌دانم. من قبل از جنگ صفّين، اين حديث را نقل كردم. در آن هنگام تو نيز در شأن عمّار سخن می‌گفتی." معاويه از سخن عمروعاص خشمگين شد و به عمروعاص بی‌اعتنايی كرد و تصميم گرفت كه او را از عطايای خود محروم نمايد؛ عمروعاص نيز به فرزند و اصحابش گفت: "همدم شدن با معاويه، خيری ندارد، بعد از جنگ از او جدا خواهم شد."
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/7827/H/eshtehardi.jpg
مرحوم اشتهاردی؛‌صاحب كتاب
سخن جالب إبن أبی‌الحديد
إبن أبی‌الحديد، داشمند معروف اهل تسنّن می‌گويد: "عجبا و شگفتا از مردمی كه به خاطر وجود "عمّار ياسر"، در حقانيت كار خود شك می‌كنند؛ ولی در مورد وجود حضرت علی عليه‌السلام (كه در كدام جانب است) شك نمی‌كنند؟! و استدلال می‌كنند كه حق با سپاه عراق است، زيرا عمّار در ميان آن‌هاست؛ ولی توجه و اعتنايی ندارند كه حضرت علی عليه‌السلام در ميان سپاه عراق است.
از اين سخن كه پيامبر(ص) در شأن عمّار فرمود: "گروه ستمگر تو را می‌كشند" واهمه می‌كنند؛ ولی از آن همه سخن كه پيامبر(ص) در شأن علی عليه‌السلام فرموده، واهمه ندارند. مگر نه اين است كه پيامبر در شأن علی عليه‌السلام فرمود: "اَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ؛ خدايا دوست بدار كسی كه علی عليه‌السلام را دوست دارد و دشمن بدار كسی كه علی عليه‌السلام را دشمن دارد!" و نيز فرمود: "لا يُحِبُّكَ اِلّا مُؤْمِنٌ و لا يُبغِضُكَ اِلّا المُنافِقُ؛ دوست ندارد تو را مگر مؤمن و دشمن ندارد تو را مگر منافق." اين شيوه، بيانگر آن است كه قريش از نخست تصميم گرفتند كه فضائل علی عليه‌السلام پوشيده بماند، تا به طور كلی فراموش گردد...

نوشته شده توسط منتظران صبح ظهور | لینک ثابت |

اهميت ماه محرّم و آداب ورود به ماه محرّم
موضوع: چهارشنبه دوم آذر 1390 20:59

در باب اهميت محرّم يک نکته ای هست: وقتی شما انتظارتون از خودتون در ماه محرّم بالا رفت و اين ماه رو ماه خدا ديدين و ماه تحوّل و تعالی، اين نگاه شما به ماه محرّم، ماه محرّم رو برای شما با برکت ميکنه. هر چه باور شما در ارتباط با اين مفهوم بالاتر بره، اين يعنی ظرف برای بهره برداری.

حرم امام رضا(ع) که ميرين، چه آمادگی روحيی دارين؟ وقتی رفتی، بگو من هرجوری هم که باشم، الان تحت تابش انوار مهربانه نگاه امام رضا(ع)هستم. با اين باور، يقيناً بيشتر گيرت مياد.

خدا با بندگانش اينجوری رفتار ميکنه. تفاوت آدمها توی همين اتفاقهای ظريفی است که در دلشون ميفته. روز قيامت، آدمها با نياتشون محشور ميشن. وقتی ميگی بريم انشاءالله امام رضا(ع) يه نگاهی هم به ما ميکنه، يعنی شک داری؟

ما همه اعضا و جوارحمون رو کنترل ميکنيم برای چی؟ برای اينکه دلمون رو از اين طريق کنترل کنيم. تمام اعمال و حرفهای ما، ميخوان يه اتفاق کوچکی در دل بيندازن. لذا بعضی اوقات، بايد بدونيم چکار ميخوايم بکنيم. بريم مجلس اهل بيت، بلکه باورمون يه ميليمتر بره جلوتر.

موقعی که ميخوای از دنيا بری، خدا ميسنجد تا ببينه چقدر از او ميترسی؟ مگر به او شک داری؟ آدم به هيکلش نيست، آدم به قلبشه. هزار تا عمل انجام ميده تا اون نوسان قلبی رو کنترل کنه.

اون عارف يه غيبت شنيد، گفت من 40 روز بايد کار کنم تا دلم به حال خودش برگرده. آدمی به اين دلشه. برو جلو توی اين بحث. ميخوای آدم تر باشی، بايد خيلی اين موضوع برات شفاف بشه. آدم تر شدن، خيلی بيشتر به فکر و خطورات ذهنی ربط داره.

تکليف خودت رو بدون. با چه دلی و با چه حضور قلبی وارد محرم شدی؟ باورت، نگاهت به محرّم چيه؟

ما درون را بنگريم و حال را ...... نی برون را بنگريم و قال را

نوسانات قلب عباس با ديگران چه تفاوتی ميکرد که باعث شد از ديگران متمايز بشه؟

اونوقت تو در طول 24 ساعت، هرچی به دلت خطور کنه محاسبه ميشه. اگر اهل مراقبتی، اين دل را مراقبت کن. علامه طباطبايی ميفرمودند: من گرسنه بودم، توی نماز شبم به دلم خطور کرد، فردا چکنم. از آن عالم نهيب آمد که تا حالا ما تو رو گرسنه نگذاشتيم.

نگاه ما به محرّم بايد تغيير کنه. محرّم، ماه مغفرت است. وای بر کسی که محرّم، کم گيرش بياد. محرّم، وقتی بی نماز مياد سينه ميزنه، اينقدر امام حسين بهش ميرسه. نمازخونها بايد چی بشن؟

اگه شب قدر، مقدّرات زندگی ما امضا ميشه، شب عاشورا شهادتنامه امضا ميشه.

حواسمون رو جمع کنيم...

نوشته شده توسط منتظران صبح ظهور | لینک ثابت |

عزاداری امام حسین از کی شروع شد؟
موضوع: دوشنبه سی ام آبان 1390 18:10

بنا به گفته «ابن قتیبه» شعار «یالثارات الحسین» را مختار ثقفی مطرح کرد. او نخستین کسی است که به مناسبت روز عاشورا، در منزل خود در شهر کوفه مجلس یادبود برپا کرد.
در مجموع هدف از این مجالس ، تحریک مردم برای جنگ علیه امویان و خونخواهی حسین (ع) بود. دینوری یادآور شده است که این مجالس برای سوگواری شهادت شهیدان کربلا و در کنار مزار آنان برگزار می شد.
شیعیان از قرن سوم ، در ماه محرم در منزل امامان (ع) به نوحه سرایی می پرداختند و نوحه گرانی که «نائح» خوانده می شدند و شعر محزون می خواندند در این دوران پدید آمدند. رفته رفته نوحه گری به مقتل خوانی از روی مقتل الحسین ابن نما و ابن طاووس تبدیل شد.

گاه نوحه خوانی به درگیری میان شیعه و سنی می انجامید. مقتل خوانی در عاشورا رفته رفته به صورت عادت مرسوم درآمده بود؛ از این رو مستنصر عباسی به جمال الدین بن جوزی در سال 460دستور می دهد در مقام محتسب ، مردم را از مقتل خوانی در عاشورا باز دارد.
همچنین از همان آغاز، کربلا زیارتگاه و محل تجمع مسلمانان شد؛ لذا متوکل عباسی دستور داد قبر امام را محو کنند و مردم را تهدید کرد که به زیارت آن حضرت نروند که جان و مالشان در امان نخواهد بود.
گرچه عزاداری حسینی ، با سختگیری امویان و عباسیان علیه شیعیان همراه بود، اما در زمان آل بویه ، موازنه قوا به نفع شیعه دگرگون شد و معزالدوله اولین کسی بود که عزاداری را به صورت مراسم سالانه در بغداد برپا کرد. در عاشورای 353 ه.ق/933م. برای نخستین بار، در بغداد مجالس بی مانندی در عزای حسینی برپا و بازارها بسته شد و عزاداران در خیابان ها عزاداری کردند و مردم سیاه پوشیدند و یقه چاک کردند و به زیارت قبر امام (ع) رفتند.
دوران آل بویه در عراق از مهمترین دوران رشد و تحول شعایر و مراسم دینی و بویژه عاشورایی بود. این مراسم خشم اهل سنت را برانگیخت.
آنان این امور را بدعت و روز عاشورا را عید خواندند و جشن گرفتند و عامه مردم با اشاره عالمان سنی به عزاداران حمله کردند و امویان را ستودند و در وصف یزید کتاب نوشتند.
با به قدرت رسیدن سلجوقیان ، وضع شیعیان بد شد؛ چه آنان علیه شیعه و معتزله و صوفیان و اشاعره اعلان جنگ کردند. شیعه جرات نکرد مراسم عزا برپا کند. تا زمان صفویان وضع به این منوال و به زیان شیعه بود؛ چون صفویه به حکومت رسیدند، اوضاع تغییر کرد.
آنان از مراسم عزا به عنوان سلاح سیاسی و تبلیغاتی استفاده کردند و آن را گسترش دادند. در زمان عثمانیان ، عرصه بر شیعه تنگ آمد و در 11 نیسان 1802، وهابیان به کربلا تافتند و کشتند و سوزاندند و ویران کردند و بردند.
اینان بارگاه حسین را ویران کردند و اموال آن را ربودند و هزار نفر را به خاک و خون کشیدند و 2سال بعد قصد نجف کردند؛ اما مردم پایداری کردند و شهر و مرقد امام را به گونه ای معجزه آسا نجات دادند. این یورشها بر شیعیان و مراسم عزاداری آنها تاثیر ژرفی نهاد و ادبیات عاشورا را به شدت متاثر کرد؛ چنان که برخی از شاعران ، این واقعه را کربلای دوم خواندند.
شیعیان 2سال بعد، از آنان انتقام گرفتند و ملک عبدالعزیز را به قتل رساندند. داوودپاشا حاکم عثمانی عراق ، بیش از دیگر ترکان بر شیعه سخت گرفت و آنها را از برپایی عزاداری بازداشت. او معتقد بود عزاداری ، ابزار تبلیغاتی دولت ایران علیه عثمانی است.
با روی کار آمدن علیرضا در بغداد، شیعه در انجام مراسم آزادی تمام یافت و مجالس عزا به راه انداخت و علیرضا هم در آنها شرکت کرد.
در خلال قرن 19میلادی ، همزمان با گسترش مجالس عزا، دسته های عزاداری هم پدید آمد. یکی از نخستین این هیاتها و دسته ها، دسته های سینه زنی بود که برای نخستین بار در کاظمین به راه افتاد.
مدحت پاشا، با صدور اعلامیه ای حرکت دسته های عزاداری را ممنوع و برپایی عزاداری را جرم خواند. او پس از این دست از سختگیری برداشت و مردم را آزاد گذاشت.
در آغاز قرن بیستم ، عزاداری در عراق گسترش و ژرفا یافت و رنگ مردمی و فولکلوری به خود گرفت و در کنار مجالس تعزیه ، دسته های سینه زنی و زنجیرزنی هم پدید آمد. در نیمه دوم قرن نوزدهم ، شیعیان عراق به تاسیس حسینیه روی آوردند. نخستین حسینیه ، با نام حسینیه حیدری در کاظمین ساخته شد.
حسینیه ها رفته رفته ، متحول و پیشرفته و به نهادهای اجتماعی و فرهنگی تبدیل شدند و کارشان ، تنها برپایی عزاداری نبود. پس از آن که انگلیس عراق را اشغال کرد، از بزرگداشت واقعه عاشورا و برگزاری مراسم عزاداری حمایت کرد، که به سپاسگزاری رسمی عالمان شیعه از انگلیس انجامید.
پس از تشکیل حکومت ملی در عراق در 1921، دولت روز عاشورا را تعطیل رسمی اعلام کرد، اما رفته رفته با این مراسم مخالفت کرد تا در عاشورای 1927میان عزاداران و عوامل حکومتی در صحن کاظمیه درگیری منجر به قتل روی داد و در 1928دولت عزاداری را ممنوع کرد.
ملک فیصل اول به مراسم عزاداری عنایت داشت و به عزاداران برای این مراسم کمک مالی می کرد و خود در آن شرکت می جست. در 1932دولت به هیاتهای عزاداری سخت گرفت و در 1935در دوره وزارت یاسین هاشمی بشدت از برگزاری مراسم عزا جلوگیری شد.
در دهه پنجاه دولت بر سختگیری خود افزود و هیاتها را مجبور کرد از پلیس اجازه نامه بگیرند. در اواخر حکومت سلطنتی در عراق ، مراسم عزاداری دیگر جنبه سیاسی خود را از دست داد.
در پایان دهه 60 و آغاز دهه 70، این مراسم به شکلی چشمگیر رشد کرد و دگرگون شد. در سال 1968رادیو عراق مراسم عزاداری را پخش کرد. در آغاز دهه هفتاد در کنار جنبش شیعی ، از یک سو و مشکلات سیاسی و اقتصادی از سوی دیگر، مراسم عزاداری به اوج خود رسید و حکومت برای حل مشکلات ، 60هزار ایرانی را از عراق اخراج کرد و با اعمال فشار بر شاعران و مداحان و نوحه گران ، کوشید مراسم را از بار اجتماعی و سیاسی تهی کند.
در 1975از برپایی مراسم در نجف جلوگیری شد و دو سال بعد مردم دست به تظاهرات زدند و شعار دادند که در پی آن شماری از مردم کشته و زخمی و زندانی و اعدام شدند.
سرانجام با آغاز جنگ عراق و ایران در 1980برگزاری هرگونه مراسم عزاداری حسینی در عراق ممنوع شد.

نوشته شده توسط منتظران صبح ظهور | لینک ثابت |

تهاجم فرهنگی دفاع فرهنگی می خواهد!
موضوع: شنبه دوم مهر 1390 18:40

پس ازپیروزی انقلاب اسلامی وپس ازآنکه  مشخص شد این انقلاب چون انقلابهای دیگر  به هیچ قدرت شرقی یا غربی وابستگی نداردوحتی مقابله با این قدرتها پرداخته ودرصدد صدورانقلاب خود به دیگرکشورهای ستمدیده دارد،کسانی که ازاین طریق ضرر می دیدندتصمیم به مقابله باپیشرفت انقلاب گرفتند و تمام سعی خودراکردندتاحداقل ازافزایش قدرت این انقلاب ویانفوذ درقلوب جهانیان جلوگیری کنند،پس با توطئه های متفاوت ازجمله تحریم سیاسی،اقتصادی وتحمیل جنگی سخت به این نظام نوپا درصدد خشکاندن ریشه های آن برآمدند،امّازمانی که فهمیدند زور وجبرنمی تواند عزم این ملت سراپاعشق به انقلاب راکم کندباشیوه ای نووجدیدواردعمل شدند.

آنها که تمام تحریم ها رابرانقلاب متحمل ساخته بودند آغوش خودرابرای صادرکردن کالایی به سمت انقلاب باز کردندوبااشتهایی پایان ناپذیر این کالا رابه سمت انقلاب سرازیرکردند،کالایی بانام فرهنگ،اماچرا دشمنان این سخاوت رابه خرج دادندفرصتی مفصلتر و مجالی دیگر می پذیرد.

اماچرا این سخاوت راعزیزماتهاجم نامید!!؟زیرا این سخاوت بنایی رانابود می ساخت که هزاران سال بزرگان فرهنگ ودیانت مابرپاکرده بودند.بنایی که درست است که ازباد وآب درامان است ولی درمقابل کاخ سیاهی که بی فرهنگان ساخته اند شکننده است. فرهنگ امانتی است که به وسیله ی اجدادماغربال شده وبهترین آن به دست ما رسیده ، پس نیازی به مکمل یامددرسان ندارد.

اکنون باگذشت سی سال ازتولدانقلاب اسلامی هنوز دشمن ناامید نشده وبا تهاجم همه جانبه خود قصدبراندازی آن رادارد.

دراین جا این سوال مطرح می شود که چرابعضی هاسرخودراچون کبک زیربرف فرو برده اند ودرتوهمی عجیب نشانه های این تهاجم وسیع رانمی بینند؟این سوال وچندین سوال دیگرکه ذهن مارابه خود مشغول کرده است همچنان بی پاسخ باقی می ماند. ولی ماهمچون برداران خیبرآفرین خودبرخواسته ایم تادراین دفاع مقدس فرهنگی زمین وزمان رابرمهاجمان به فرهنگ لطیف خود تیره وتارکنیم.

ان شاالله ....

نوشته شده توسط منتظران صبح ظهور | لینک ثابت |


yase12.blogfa.com & Designer: Ahmadreza Mohammadi